<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://ashkehbaron.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">اشك بارون</title>
	<link href="http://ashkehbaron.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Sun, 20 May 2012 10:16:09 GMT</updated>
	<author><name>سحر</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:ashkehbaron.ParsiBlog.com/Posts/16/%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%d9%8a/</id>
<updated>Thu, 05 Nov 2009 22:38:00 GMT</updated>
<title type="text">دلتنگي</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT color=#80ffff&gt;خوب من فقط موقع دلتنگي هام مي يام مي نويسم ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#80ffff&gt;الانم دلم تنگ شده البته يه خورده .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#80ffff&gt;امروز رفتم دانشگاه اتفاق خاصي نيفتاد فقط سر دو تا كلاسم كسل بودم كي مي شه زودتر تموم شه راحت شم برام دعا كنيد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#80ffff&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://ashkehbaron.ParsiBlog.com/Posts/16/%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%d9%8a/" title="دلتنگي" type="text/html" />
<author><name>سحر</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:ashkehbaron.ParsiBlog.com/Posts/15/%d8%b1%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86%d9%8a%d8%a7%d8%b2/</id>
<updated>Wed, 27 Sep 2006 23:46:00 GMT</updated>
<title type="text">رازونياز</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&amp;nbsp; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG src=&quot;http://negartanha.persiangig.com/image/parvarde-gar.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9955 size=3&gt;نمي دانم تاکنون شده که سنگيني رنج ها، بي مهري آدمها، نگاه هاي تيز و&lt;BR&gt;برنده و سردي و سکوت لحظه ها بر تو غلبه کند، غمي بغض آلود، درد آلود و ترسناک تمام حجم بدنت را احاطه کرده و به سان ريسماني محکم گلويت را بفشارد؟&lt;BR&gt;تا حالا شده خشم بند بند استخوان هايت را بلرزاند و فريادهايي که سالهاست در کنج سينه ات زنداني شده آنقدر فشار بياورد که ناچار شوي سکوتت را بشکني؟&lt;BR&gt;يا شده سيلي از اشک پشت پلکهايت جمع شده باشد و قطره اي از مژگانت فرو نيفتد و تو بماني باباري از مشکلت در فراروئي دراز و نامطمئن؟&lt;BR&gt;تو بگو چه خواهي کرد؟&lt;BR&gt;من که به درگاه حق مي روم و هق هق کنان و دست را به سوي آستان ملکوتي او دراز کرده و از دستگاه روزگار شکوه مي کنم...&lt;BR&gt;مي گويم اي بي همتاي يکتا تو جواب سلامم را بده. خدايا شنيده ام هر جا که اميد باشد و دل خسته اي تو هم آنجا هستي، شنيده ام و مي دانم هر کجا نيايش باشد تو هم همانجا جضورداري و نوشته اند تو براي من و دل سوختگاني مثل من ماندگاري هميشه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9955 size=3&gt;&lt;BR&gt;ما که چون ديوار کوتاهيم، ما که اسير دسيسه هاي اين زمين خاکي و ساکنان انسان نمايي هستيم که دامان حيا دريده اند ، در سراشيب سراب گناهان مي خواهند سيراب شوند و همه چيز و همه کس را فداي خود خواهي خود کرده اند...&lt;BR&gt;اي مهربان خداي من، فقط تو را مي خوانم و مي خواهم، من به ابهت و شکوه تو مي نازم که خورشيدبا تمام بلندا و روشني اش از تو مقام گرفته است و دريا ها با اين همه مهرباني و بخشش از تو ياري گرفته اند و کوهها با تمام استقامتشان با يک نگاه تو خرد مي شوند...&lt;BR&gt;&amp;nbsp;و من به خود مي نازم چون از تبار انسانها و ميان انسانهايي هستم و نفس ميکشم که تو را به من شناساندند و نام تو را بر زبانم جاري کردند.&lt;BR&gt;هيچ کس و هيچ چيز نمي تواند تو را از من جدا کند.&lt;BR&gt;هر کسي کعبه اي دارد ، و من نيز در دلم کعبه اي ساخته ام تا دورت بچرخم و سينه ام از هرچه ناپاکي پاک شود و وسعت نام تو سينه ام را گشاده و صبرم را زياد کند...&lt;BR&gt;هر چند که ناتوانم و قلبي کوچکي دارم اما ياد تو قلبم را به وسعت کهکشانها مي رساند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9955 size=3&gt;&lt;BR&gt;خدايا اين روزها&amp;nbsp; حال و هواي عجيبي دارم، بي بهانه و بي نشانه دلتنگي هايي دارم...&lt;BR&gt;اين دلتنگي ها خبر نمي دهند که چه مي خواهند بگويند و خبر نمي کنند چه مي خواهند از من بگيرند يا چيزي به من بدهند...&lt;BR&gt;اين دلتنگي ها مخاطبي جز تو ندارد و صاحب اين نوشته ها از بي کسي و غمناکي سراغ تو را گرفته است... مي دانم که براي چيزي مرا آورده اي.&lt;BR&gt;خدايا آمده ام تا بگويم در سرماي سکوت اين زمين خاکي ، در پشت اين احساسات تلخ و غلط آدميان اين روزگار و در کوچه پس کوچه هاي اين دنياي بي وفا من هم از گمشدگان هستم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff9955 size=3&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;بيا و راهنمايم باش تا مقصد نهايي ــ که تو باشي ــ را در سلامت و آرامش باز يابم.&lt;BR&gt;آري کمکم کن تا آواز هاي تهي اين جمعيت بي شمار را به نقطه پاياني برسانم ... آخر تو خود وعده داده اي ما تنها نمي مانيم ...&lt;BR&gt;من هم به احترام وعده ات در اين ناز و نياز، سبز سبز مي انديشم و همين جا مي نشينم اما هر گز ازپاي نمي شينم و خود را مي آزمايم و روزهاي تو را مي شمارم که زود بگذرد تا در سفري آرام و ابدي ببينمت.. هر چند که عمر من نيز زود بگذرد اما به ديدن تو لحظه اي مي ارزد...&lt;BR&gt;تو را بيشتر از شکوه هاي با شکوهم دوست دارم...&lt;BR&gt;به ستايش و نيايش تو سوگند که راست مي گويم...&lt;BR&gt;همه داشته هايم براي تو ، به خاطر تو فداي تو... &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://ashkehbaron.ParsiBlog.com/Posts/15/%d8%b1%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86%d9%8a%d8%a7%d8%b2/" title="رازونياز" type="text/html" />
<author><name>سحر</name></author>
</entry>

</feed>
